حرفهای دل کوچک من

حرف های من هنوز ناتمام....

رفتن داریم تا رفتن

گاهی کسی با دلش میرود

گاهی هم با پاهایش

یک رفتن هم داریم

اسمش رفتن است اما نه کسی جایی میرود

نه دلی کنده میشود از دلی

و این عذاب است

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد 1393 ساعت 22:25 توسط منا |


میترسم از بهشت به جهنم بیاید

برای دیدنم

مادر است دیگر....

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد 1393 ساعت 22:21 توسط منا |


تو دلم ول وله است واسه

خواستنت..........

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ساعت 22:15 توسط منا |


چقدر عاقلند

آنهایی که در عشق احمقند.............

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393 ساعت 23:17 توسط منا |


آدم است دیگر ....

جنس همه چی ش عوض میشود جز

جنس دلش.............

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393 ساعت 23:16 توسط منا |


قصه من وتو

قصه آسمان و زمین است

هیچ وقت بهم نمیرسیم

مگر قیامتی بر پا شود...............

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393 ساعت 22:56 توسط منا |


گفت

دعا کنی می آید....

گفتم

آنکه بادعا بیاید به نفرینی میرود

خواستی بیایی با دعا نیا

با دل بیا...............

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393 ساعت 22:54 توسط منا |


ع (عین) ، بی نقطه و خمیده قامت با صورتی به غمگینی آفتابهای پاییزی،
 
 
 (شین) ، پر نقطه و نشسته بر زانوی خاطرات برگزیده ام که دیگرهق هق را نوازش نمی کند،
 
 
ق (قاف) ، قهرآلودتر از عین اما با صورتی به امید روزهایی که قرار است بیاید،
 
 
عین،شین،قاف ،
 
 
سه حرفی که تمام کلمات را با جادوی خود تسخیر کرده‌،
 
 
 
سه حرفی که تمام حرفهای من است...
 
 
 
برای تو که هیچ نمی دانی از حروف گمگشته ی زندگیم...
 
 
 
با این سه حرف هیچ کلمه ای بجز یک کلمه نمی توان ساخت
 
 
 
عشق...
 
 
 
من ساختم حالا تو اگر نمی سازی ،خراب هم نکن ...
 
 
 
عشق...
 
 
فرزاد حسنی
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ساعت 23:37 توسط منا |


می ترسم

نه مثل دیوانه از بچه ها

نه مثل بچه ها از دیوانه

کسی، نه خودت را

که دوست داشتنت را

از من بگیرد.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ساعت 23:2 توسط منا |


یک جای قرآن را نمی فهمم

واللیل...

توصیف موی توست

یا چشمت!؟


احسان پرسا

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ساعت 22:54 توسط منا |


آرزو کن با من!

که اگر خواست زمستان برود …

گرمی دست تو باشد …

آرزو کن با من !

“ما” ی ما “من” نشود …

آرزو کن با من … !

سایه ات از سر تنهایی من کم نشود ......

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ساعت 22:48 توسط منا |


در دست های چه کسی

اسراف می شوی تو

اکنون که من

به ذره ذره ات محتاجم؟

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ساعت 22:44 توسط منا |


باید باشی

این باید از هر عاشقانه ای عاشقانه تر است.....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ساعت 19:46 توسط منا |


نگات حال منو خوب میکنه......

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ساعت 20:39 توسط منا |


بدون تو سال تحویل نمیشه

تحمیل میشه....

همین

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم فروردین 1393 ساعت 20:30 توسط منا |


سرخ میشوی وقتی می شنوی دوستت دارم
زرد میشوم وقتی می شنوم
دوستش داری....
چهارشنبه سوری راه انداخته ایم
سرخی تو از من زردی من از تو!

همیشه من می سوزم....و همیشه تو می پری....‬

حسین پناهی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 ساعت 0:41 توسط منا |


هنـــوز...

بــا تمـام نبـودنت...

تنهــا پنــاهگــاه مـن...

از ايـــــن آدمهــــــايـــي...!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ساعت 1:27 توسط منا |


همه‌ی آنهایی که مرا می‌شناسند 

می‌دانند چه آدم حسودی هستم ؛

و همه‌ی آنهایی که تو را می‌شناسند ...

لعنت به همه آنهایی که تو را می‌شناسند !  

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ساعت 22:56 توسط منا |


من ،
یک جای دنیا
خیلی خوش‌بختم
در چارچوب قاب عکس دونفره‌مان....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ساعت 22:52 توسط منا |


مثل یک جعـبه جواهر

  که در بیابان به دست آدم داده اند

نمـی دانم باهات چکار کنم ... 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ساعت 22:43 توسط منا |


طلوع و غروب را خورشید رقم می‌زند

اما روز

از چشم‌‌های تو آغاز می‌شود...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ساعت 0:0 توسط منا |


هر چه چرتکه می اندازم

کم می آورم

چند وقت از زندگی را

وقتهای نبودن تو

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392 ساعت 23:48 توسط منا |


تو به تنهایی


برایم یک جمعیتی

به تنهایی یک شهری

یک کشوری

و من به اندازه ی چند میلیون نفر

به تو وابسته ام
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ساعت 23:48 توسط منا |


آغوش تو چتر نجات من است،

چرا باز نمی شود؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ساعت 23:36 توسط منا |


تا به حال کسی رابه اندازه ای دوست داشته ای

که نخواهی خوابش را بیاشوبی با صدای نفس؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ساعت 23:34 توسط منا |